كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
275
ده سفرنامه ( فارسى )
انگلستان بدون موافقت پارلمان نمىتواند كارى انجام دهد و او از اينكه اختيارات پادشاه انگلستان تا اين اندازه محدودست مات و متحير بود و سپس شاه بحث را به بناپارت ( ناپلئون ) كشانيد و حسب المعمول مقدارى ناسزا نثار فرانسويها نمود . سرانجام پس از مذاكرات زياد شاه با اشاره سر ما را مرخص نمود و قول داد كه مرا به دريافت « خلعت » مفتخر خواهد نمود و يك ميهماندار نيز همراه من جهت مسافرت به انگلستان انتخاب خواهد نمود . چهارم آوريل روز چهارم آوريل شاه مرا با اعطاء يك قبا و يك شمشير به عنوان خلعت مفتخر و مباهى نمود خلعت شاهانه در درون يك پارچه سفيد پيچيده شده و شمشيرى نيز بر بالاى آن گذاشته بودند اين عطيه ملوكانه به وسيله يك افسر از دربار آورده شد من هديه مرحمتى را پذيرفتم و آن را روى سرم گذاشتم و پوشيدم هنگامى كه خلعت شاهانه را به تن كرده بودم هركس به من مىرسيد مىگفت « مبارك باشد . » عصر همان روز ما به ديدار صدراعظم رفتيم او عهدنامه ايران و فرانسه را كه در سال 1807 در فينكناشتاين « 7 » به وسيله بناپارت امضاء شده بود به ما نشان داد اين عهدنامه بر روى پوست گاو با خط بسيار زيبايى به فرانسه نوشته شده و در يك جلد مخمل سياه صحافى شده كه در هرگوشه آن هيئت يك عقاب بسيار زيبايى
--> ( 7 ) - FinKenstein